عزیزم
میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی هم خسته....
عشق... لحظه ی دو نیم کردن سیب است
که نگران نباشی
چگونه تکه ی بزرگتر را
برای خودت برداری!

دلم برات تنگ شده جونم
می میرم برات
می میرم برات
نمی دونستی که من می میرم
بی تو بدون چشات
نمی دونستی که
دلم بسته به ساز صدات
می میرم برات
********
به تو نگم به کی بگم
این روزا دارم می میرم....
دعا کنون گریه کنون
سرمو بالا میگیرم
همش تو فکرم که یه روز
تو رو دوباره ببینم
********
تو فکرتم، تو فکرتم
دارم دیوونه میشم
تو فکرتم
دل داره پرپر میزنه
تو این شبای بی کسی
فقط تنهایی با منه
توفکرتم،همش دارم
ثانیه هارو می شمرم
فقط به یاد عشق تو
چشمامورو هم میذارم
عقربه ساعت عشق
نبظش تو دستای توئه
لحظه به لحظه قلب من
غرق تمنای توئه
*******
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارای سنگی
فاصله یک عمره میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم عاشقت هستم
توهستی تمام هستی ومستی وراستی من
توهستی سنگ صبورم ونگاه دورم ولبهای بسته من
دلم برات تنگ شده جونم
*********
گل خوشگلم
هنوزم با توام تا آخرین شعر....
هرجا که هستی باورمکن
بدون، با یادتوتنهاترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو میشینم
*********
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟؟؟
آفتابی ست هوا ؟؟
یاگرفته ست هنوز ؟؟
من درین گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوارست
هرچه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندرین گوشه خاموش فراموش شده ،
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد :
ارغوانم آنجاست...
خدایا به این آدمای ظالم بفهمون
که من چقدر دوسش دارم
دوستت دارم گل خوشگلم
لی خ
سته.....
گفتگوی ماه و نابینا:
نابینا گفت : دوستت دارم
ماه گفت تو که منو نمی بینی چطوری دوستم داری
نابینا گفت اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم
اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم


قسم به نغمه باران بمان بهانه من
بدون تو تپش آفتاب کم رنگ است
به هر کجا روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو دلتنگ است





تقدیم به صبورترین و مهربانترین وزیباترین دختر دنیا
به آرزوی مهربون و شیرینم 




وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم
دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم...
وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم
نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم
چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم
چه قدر همیشه نگرانت هستم
همیشه چشم به راهت هستم
خدایا این عشق پاک را از ما مگیر
هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن
|
12- تو با او تا دیروقت صحبت می کنی و حتی موقع خوابیدن هنوز هم داری بهش فکر می کنی . می کنی آدمای دورو برتو نمی بینی. تو فقط اونو میبینی . کنی وقتی بهش نگاه می کنی . روی لبت همیشه لبخنده . مدت تو ذهنت بود . نفهمیدی که شماره 7 جا انداخته شده . درسته یا نه و حالا تو داری تو دلت به خودت می خندی . |

دوستش نداشتم چون دوستم میداشت
دوستش میداشتم اگر دوستم نداشت


که هر بار مرا می شکنی![]()
باورم نیست که مرا می خوانیم به عاشقی![]()


ودر پس پرده ای اندیشه ات مرا عروسکی می بینی![]()
من به کدامین نگاه توام![]()
تومرا تسکین به نگاه ظاهره خویش می دهی و![]()
در حقیقت نگاهت به مرگ می خوانیم![]()
به کدامین نگاه تو باشم![]()



وبرایم آوازه ای گرمی دل را برسینه ام می سرایی
وقتی آغوش گرم تورا به سینه می چسبانم
به چشمان پرمحبت تو می نگرم
زیره چتر عاشقی ام برایت به سینه ای سوخته ات
این جمله را همواره می نویسم
دوستت دارم دوستت دارم نگاره زندگی ام

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز
در دست نجیب تو کلید قفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات
در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را
این اینه ی شب زده تکرار نمی کرد
عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را
این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی
عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت
مثل تپش زنجره نایاب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم
آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی
عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را
اندوه فراموشی من تار نمی کرد
عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده
اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد
با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی
تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه















